أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

207

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

به فرمان خدا زو گشن گيرد * خدا گفتى ، شگفتى ، دل پذيرد « 1 » هر آن كره كزان تخمش بود بار * ز دوران تك برد و زباد رفتار چنين گويد هميدون مرد فرهنگ * كه شبديز آمدست از نسل آن سنگ برهان و حاشيه ذيل شبديز و گلگون . شبديز ، از شب + ديز است . و ديز رنگ و لون را گويند عموما ، چنان كه اسب سياه خسرو پرويز را شبديز مىگفتند . يعنى شبرنگ . شايد ديز از كلمهء Daesa باشد ، به معنى نما و نشان . از مصدر Daes اوستايى ، به معنى نمودن و نشان دادن كه از كلمات ، تنديس ، فرخارديس و طاقديس آمده ، بنا بر اين شبديز ، لغة به معنى شب نماست و تبديل سين به زاى در كلمهء اسپريس - اسپريز ، ديده مىشود . رك : برهان و حاشيه و « راه شبديز » نام لحن سيزدهم است از مصنفات باربد . برهان . ( 72 ) 34 / 8 : قناطر - زير خرابه‌هاى بابل ، در كنار فرات ، روى نهر سورا ، پلى بوده موسوم به پل قامغان كه به قول ابن سرابيون آب در آنجا به شدت فرو مىريخت . شش فرسخ زير اين پل نزد جامعان ، يعنى حلهء جديد ، نهر سورا دو شاخه مىشد ، شاخهء راست به جنوب مىرفت ، و از حله مىگذشت . شاخهء چپ كه آن را نرس مىناميدند به جنوب خاورى مىرفت ، حمام عمر و دهكده‌هاى ديگر را آب داده به شهر نفر مىرسيد . اين نهر به مناسبت اينكه نرسى - پادشاه ساسانى - كه در سال 292 ميلادى به سلطنت رسيد ، به كندن آن فرمان داد به نهر نرس موسوم بود . نهر نرس پس از آن كه اندكى به سمت جنوب مىرود ، با نهر سورا هر دو به نهر بداة كه از حاشيهء بطايح شمالى مىگذرد مىريزند . نهر بداة ( با فتح « ب » ) يا بداة ( با ضم ) نهرى بود كه از جانب چپ فرات كوفه ، در محلى كه يك روز راه تا شمال شهر كوفه فاصله داشت جدا مىگرديد . اين محل دور نيست نزديك شهر قنطرة الكوفه كه قناطر ، پلها ، نيز ناميده مىشد بوده و بى شك معبر جادهء عام از روى نهر بداة بوده است . شهر قناطر در بيست و هفت ميلى جنوب جسر بزرگ نهر سورا و بيست و هشت ميلى شمال كوفه بود . سرزمينها ، 80 . ( 73 ) 34 / 18 : قصر دزدان - قصر اللصوص ، قلعهء دزدان ، « كنكور ، آن را قصر اللصوص خوانده‌اند . . . خسرو پرويز در و قلعه‌اى ساخت و سنگهاى گران به ستون كرده‌اند ، چنان كه هر يك كما بيش ،

--> ( 1 ) - يعنى چون از طرف خداست هر شگفت و عجيبى دلپذير و قابل قبول است . از تعليق دستگردى . خسرو و شيرين ، ص 57 .